• صفحه خانگی
  • <
  • یادداشت
  • <
  • روایتی از یکی از اولین تجربه های هوانوردی در ایران مربوط به سال ۱۳۰۳ خورشیدی

روایتی از یکی از اولین تجربه های هوانوردی در ایران مربوط به سال ۱۳۰۳ خورشیدی

  • توسط
  • ۲۶ روز پیش
  • 0

….ایشان گفتند خرج سفر حاضر است و به من حواله بانک دادند و ضمنا گفتند” اولین طیاره کمپانی یونکرس که با دولت ایران برای حمل پست قرارداد بسته و برای نخستین مرتبه پست ایران را به اروپا حمل میکند اگر با طیاره بروی بیشتر در امن و امان خواهید بود.”
طبیعی است که سفر با طیاره که در آن وقت تازگی داشت برای من بسیار مطبوع بود. فوری به مرکز شرکت یونکرس مراجعه کردم…رییس موسسه از اینکه اولین مسافری که از ایران به خارجه میبرد یک روزنامه نویس است بسیار خرسند شد و گفت “روز چهارشنبه ساعت هفت اتومبیل موسسه ما نزدیک درب منزل شما منتظر خواهد بود که به میدان طیاره بروید.”

…صبح روز چهارشنبه مطابق ۱۷ دسامبر ۱۹۲۴ ساعت هفت صبح به میدان طیاره قلعه مرغی رفته و در حدود ساعت هشت اینجانب تنها در طیاره نشسته و پس از گردش در آسمان طهران مستقیما بجانب شمال پرواز کردیم….بعد از خسته شدن قدری غذا صرف کرده و خوابیدم.
همینکه بیدار شدم نظری به خارج افکنده و از دور گنبد .. سلطانیه زنجان بچشم آوردم و متحیر شدم که ما در نیمه راه آذربایجان چه میکنیم.انواع اندیشه های خطرناک از ان جمله اینکه شاید حسب الامر مرا به آذربایجان تبعید میکنند در مغزم گذشت.خود را بطرف پنجره فاصل میان اتاق با جای رانندگان کشانیدم و مقداری به پنجره کوفتم تا شاید یکی دو نفر آلمانی که راننده و میکانیسین بودند متوجه من شوند.اما صدای رعدآسای طیاره نگذاشت آنها بشنوند.پس از دو سه دقیقه یکی از آنها نظری به پشت سر انداخت و من با دست اشاراتی کردم.انها طیاره را برگرداندند و خیال من آسوده شد و خوابیدم.
عصر تنگی بود که از خواب بیدار شده و خود را در آسمان شهر بزرگی دیدم که پس از دقت معلوم شد طهران است.بعد از نشستن طیاره…چنین مکشوف گشت که راننده و میکانیسین هر دو تازه از آلمان وارد شده و نابلد هستند.مسیو یارملک سپرده بود آنها سیم تلگراف را نشانی خود قرار دهند مستقیما از روی سیم تا گیلان پرواز کنند غافل از اینکه در قزوین سیم دوتا میشد یکی رو به آذربایجان و دیگری به گیلان میرفت و رفقای ما سیم تبریز را بجای سیم رشت راهنمای خود قرار داده بودند. مسیو یارملک میکوشید واقعه مخفی بماند مبادا اسباب بدنامی کمپانی شود و گویا تمام روز را هم با منجیل و رودبار و رشت مخابره داشتند و راجع به سرنوشت طیاره پریشان خاطر بودند.

(منبع:اسرار سقوط احمد شاه،رحیم زاده صفوی،ص ۲۲)

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *